💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
تاريخ : سه‌شنبه 02 آبان 1391
| 19:39 | نویسنده : علی ص

خدا نکند چند روزی از آخرین پست وبلاگت گذشته باشد و تو هم مطلب جدید نداشته باشی ... و بخواهی هر جور شده خانه ات را به روز کنی ... آن وقت نتیجه اش میشود این :

 

 

                                                         ****

 

 

 

 

مانده ام بی پُست ، از روی کم اندیشی خویش      ...        و تو ای وادی افکار بلند شو ، به پیش

 

 

 

 

برهانید مرا از غم بی موضوعی                                       و بیارید برایم قلم پُر رویی

 

 

 

 

تا که مطلب بگذارم بر این خانه که هست                         و بیاید به سراغش نظرات از هر دست

 

 

 

 

مگر این خانه چقدر است که بر پا شده است ؟              پس چرا مطلب چند روزه اش از نو نشده است ؟

 

 

 

 

اگر این خانه بماند به همین حال سکون                           یا اگر صاحبش مطلب نگذارد اکنون

 

 

 

 

این رفیقان همگی بار سفر میبندند                                 و به دنبالش بر این وبلاگ من میخندند

 

 

 

 

من که از سختی این کار هراسان گشتم                         شاید از تصمیم وبلاگ نویسی برگشتم

 

 

 

 

لیک گر تو بنهی بر من آشفته نظر                                  مینویسم بهر این خانه ز نو پستِ دگر .

 

 




تاريخ : سه‌شنبه 02 آبان 1391
| 13:25 | نویسنده : علی ص

مصیب

سلام مرسی داش ع لی ایده ی خوبیه ایشاا... که موفق باشی.

از کوه رود و پیرش هم بنویس!!!!

اصلا فلسفه پیرش چیه؟؟

فک کنم اگه مشکات رو بنویسی و ی جوری این وبلاگ بدست مسؤلین برسه خیلی کمک کرده باشی.مرسی

پاسخ

مصیب جان از اینکه به وبلاگ خودت سر زدی ممنونم ،آره مشکلات روستا رو میذارم تو وبلاگ ،شمام میتونین تو لیست کردنشون،در قسمت نظرات بهم کمک کنین

حمید

سلا م خیلی خوب نوشته بودی یاد بچگی یام افتادم که می رفتم جای گوسفندا

پاسخ

Mamnun k sar mizani hamid jan

لیلا

مرسی خیلی قشنگ بود

پاسخ

نظر لطفتونه

حمید

با سلام وخسته نباشی

 

 

دست شما درد نکنه که از منظرهای قشنگ روستا عکس گرفتی امیدوارم که در آینده بتوانی کار های خوب ارائه دهی با تشکر

 

 

 

 

خانواده علیزاده};-};-};-};-};-};-};-};-};-};-};-};-};-};-};-} ;-};-};-};-};-};-};-};-};-};-};-};-

 

 

پاسخ

خواهش میکنم حمید جان وظیفه مونه

نرگس

سلام خسته نباشين اگه ميشه عكستو بذاري تا ببينمت... ممنون ميشم

پاسخ

 

 

salam doste aziz in veb marbot be rosta mishe shoma age mikhay akse mano bebini bayad be vebe khodam sar bezani. ali69myblog.loxblog.com

 

 




تاريخ : سه‌شنبه 02 آبان 1391
| 11:27 | نویسنده : علی ص

معلم یک کودکستان به بچه های کلاس گفت که می خواهد با آنها بازی کند. او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن، به تعداد آدم هایی که از آنها بدشان می آید ، سیب بریزند و با خود به کودکستان بیاورند. فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به کودکستان آمدند. در کیسه بعضی ها 2 تا، بعضی ها 4 تا ، بعضی ها 7 تا سیب بود. معلم به بچه ها گفت تا یک هفته هر کجا که می روند کیسه پلاستیکی را با خود ببرند. روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردن به شکایت از بوی نا خوش سیب های گندیده ، به علاوه آنهایی که سیب بیشتری در کیسه خود داشتند از حمل این بار سنگین خسته شده بودند.


پس از گذشت یک هفته ، بازی بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند. معلم از بچه ها پرسید « از این که سیب ها را با خود یک هفته حمل می کردید چه احساسی داشتید؟» بچه ها از اینکه مجبور بودند سیب های بدبو و سنگین را همه جا با خود ببرند شکایت داشتند. آنگاه معلم منظور اصلی خود را از این بازی را این چنین توضیح داد: « این درست شبیه وضعیتی است که شما کینه آدم هایی که دوستشان ندارید را در دل خود نگاه می دارید و همه جا با خود می برید.بوی بد کینه و نفرت ، قلب شما را فاسد می کند و شما آنها را همه جا همراه خود حمل می کنید. حال که شما بوی بد سیب ها را فقط برای یک هفته نتوانستید تحمل کنید ؛ پس چطور می خواهید بوی بد نفرت را برای تمام عمر در دل خود تحمل کنید... ؟»

من مدتهاست کینه را کشته ام تا وجودم فاسد نشود و بوی بد ندهد تو چی؟ 




تاريخ : چهارشنبه 26 مهر 1391
| 11:18 | نویسنده : علی ص

همواره بیاد داشته باشید آخرین کلید باقیمانده، شاید بازگشاینده قفل در باشد

 

آنان که با افکاری پاک و فطرتی زیبا در قلب دیگران جای دارند را هرگز هراسی از فراموشی نیست؛ چرا که جاودانند!

 

 

فرمان دادم تا بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند، تا اجزاء بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد.

 

 

 




ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 26 مهر 1391
| 11:11 | نویسنده : علی ص

نامه عمر به یزدگرد سوم:

بسم الله الرحمن الرحیم

از : عمربن الخطاب خليفه مسلمين
به: يزدگرد سوم شاه فارسی

من آينده خوبی برای تو و ملتت نمی بينم ، مگر اينکه پيشنهاد من را قبول کرده و بيعت نمايی .

زمانی سرزمين تو بر نيمی از جهان شناخته شده حکومت می کرد ليکن اکنون چگونه افول کرده ؟ ارتش تو در تمام جبهه ها شکست خورده و ملت تو محکوم به فناست . من راهی را برای نجات به تو پيشنهاد می کنم .شروع کن به عبادت خدای يگانه ، يک خدای واحد، تنها خدايی که خالق همه چيز در جهان است ما پيغام او را برای تو و جهان می آوريم به ملتت فرمان ده که آتش پرستی را که کذب می باشد ، متوقف کنند و به ما بپيوندند ، برای پيوستن به حقيقت.

الله خدای حقيقی را بپرستيد
.... 




ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 26 مهر 1391
| 11:02 | نویسنده : علی ص

آیا میدانستید که گاهی به هم می رسیم و می گوییم 120 سال زنده باشی یعنی چه و از کجا آمده؟ برای چه نمی گوییم 150 یا 100 سال یا ... در ایران و در زمان ماقبل هجوم اعراب به ایران سال کبیسه را به این صورت محاسبه می کردند که به جای اینکه هر 4 سال یکروز اضافه کنند )که البته اضافه هم می کردند (هر 120 سال یک ماه را جشن می گرفتند و کل ایران این جشن برپا بود و برای این که بعضی ها ممکن بود یکبار این جشن را ببینند و عمرشان جواب نمی داد تا این جشن ها را دوباره ببینند به همین دلیل دیدن این جشن را به عنوان بزرگترین آرزو برای یکدیگر خواستار بودند و هر کسی برای طرف مقابل آرزو می کرد تا آنقدر زنده باشی که این جشن باشکوه را ببینی و این به صورت یک تعارف و سنتی بی نهایت زیبا درآمد. که وقتی به هم می رسیدند بگویند 120 سال زنده باشی .




تاريخ : چهارشنبه 26 مهر 1391
| 09:52 | نویسنده : علی ص

حکایت در ادامه مطلب لطفا کلیک کنید...
 




ادامه مطلب
تاريخ : سه‌شنبه 25 مهر 1391
| 12:29 | نویسنده : علی ص

دکتر علی شریعتی در سال 1312 در روستای مزینان از حوالی شهرستان سبزوار متولد شد. اجداد او همه از عالمان دین بوده اند.... پدر پدر بزرگ علی، ملاقربانعلی، معروف به آخوند حکیم، مردی فیلسوف و فقیه بود که در مدارس قدیم بخارا و مشهد و سبزوار تحصیل کرده و از شاگردان برگزیده حکیم اسرار (حاج ملاهادی سبزواری) محسوب می شد. پدرش استاد محمد تقی شریعتی (موسس کانون حقایق اسلامی که هدف آن «تجدید حیات اسلام و مسلمین» بود) و مادرش زهرا امینی زنی روستایی متواضع و حساس بود .... علی حساسیتهای لطیف انسانی و اقتدار روحی و صلاحیت عقیده اش را از مادرش به ودیعه گرفته بود.....  




ادامه مطلب
تاريخ : سه‌شنبه 25 مهر 1391
| 12:02 | نویسنده : علی ص

 

همانطور که در زمستان مجاورت در گرمای شعله های آتش پسندیده است ، گرمای تابستان نیز نسیم خنک آب رودخانه ها ، چشمه ساران یا قناتها را طلب میکند و چه زیبا در فرهنگ ایران باستان ، جشنهایی چون جشن سده و چهارشنبه سوری را که درسرمای فصل زمستان بوده با مهیا نمودن آتش بر پا نموده و در جشنی چون جشن تیرگان (آبریزان ) که در اوج گرمای  تابستان بوده با حاضرشدن درساحل دریاها و مجاورت رودخانه ها یا قناتها ، با ریختن آب بر روی یکدیگر به شادی می پرداخته اند.

 

 

جشن تیرگان یا آبریزان جشنی بوده که از گذشته های دور در تیر روز از تیرماه برگزار می شده است. بر اساس سالنمای ایران باستان ، این جشن در سیزدهم تیرماه برگزار می شده اما بعلت 31 روزه شدن 6 ماه آغازین سال در تقویم جلالی ،این جشن در سالنمای کنونی ایران 3 روز جلو آمده و در دهم تیرماه برگزار می گردد.

 

 

 

 

در خصوص فلسفه این جشن دو نظریه وجو دارد که یک نظریه رنگ و بوی تاریخی و دیگری ریشه در داستان اسطوره ایثار و فداکاری ایران باستان ( آرش کمانگیر) دارد.

 

 

 

 

بر اساس نظریه اول گفته می شود که در زمان پادشاهی فیروز (جد انوشیروان ساسانی) ،  چند سال در ایران قحطی و خشکسالی بود که شاه و مردم در این روز به دعای باران برخواسته و باران آمده است و در نتیجه مردم به شادی پرداخته و بر یکدیگر آب پاشیدند .

 

 

 

 

در نظریه دیگر که این جشن را به داستان اسطوره ی ایثار و فداکاری ایران باستان مربوط دانسته گفته می شود که تیرگان (آبریزان) روزی است که آرش تیرش را برای مشخص شدن مرز ایران و توران پرتاب کرد . در زمان پادشاهی منوچهر ،‌خاک زیادی از ایران توسط تورانیان اشغال و جنگ سختی بین این دو کشور درگرفته بود که مدتها به طول انجامید و در نهایت هر دو طرف تصمیم به صلح مینمایند . قرار صلح بر این می شود که مرز ایران و توران توسط یک تیر مشخص گردد. مسئولیت پرتاب تیر را بر عهده آرش مینهند . آرش بر فراز کوه دماوند رفته و با تمام نیرو و حس وطن پرستی تیری را رها میکند و پس از پرتاب تیر جان می سپارد . این تیر هزاران کیلومتر را پیموده و در کنار رود جیحون بر روی درختی فرود می آید و آنجا مرز ایران و توران میگردد.با توجه به اینکه این پیروزی در یکی از گرمترین روزهای سال اتفاق افتاده ،مردم ایران با پاشیدن آب بر روی یکدیگر به شادی پرداخته و این روز را جشن می گیرند.

 

 

 

 

با وجود اینکه این همه دلیل (یا حتی اگر بگوییم بهانه ) برای شاد بودن داریم چرا شاد زندگی نمی کنیم !؟

 

 




تاريخ : سه‌شنبه 25 مهر 1391
| 11:34 | نویسنده : علی ص

جشن سَده، یکی از جشن‌های همگانی ایران کهن، در آغاز شامگاه دهم بهمن‌ماه برابر با آبان روز از بهمن ماه با افروختن هیزمی که مردمان، از پگاه بر بام خانه خود یا بر بلندی کوهستان گرد آورده‌اند، آغاز می‌شود. جشن سده یک جشن ملی ایرانیان است و به هیچ دین و مذهبی مربوط نیست. جشن «سَدَه» بزرگ‌ترین جشن آتش و یکی از کهن‌ترین آیین‌های شناخته شده در ایران باستان است. در این جشن در آغاز شامگاه دهم بهمن‌ماه، همه مردمانِ سرزمین‌های ایرانی بر بلندای کوه‌ها و بام خانه‌ها، آتش‌هایی برمی‌افروخته و هنوز هم کم‌وبیش بر می‌افروزند. مردمان نواحی مختلف در کنار شعله‌های آتش و با توجه به زبان و فرهنگ خود، سرودها و ترانه‌های گوناگونی را خوانده و آرزوی رفتن سرما و آمدن گرما را می‌کنند. همچنین در برخی نواحی، به جشن‌خوانی، بازی‌ها و نمایش‌های دسته‌جمعی نیز می‌پردازند. آنچنان که جابر عناصری در کتاب «تجلی دوازده ماه» و رضا مرادی غیاث‌آبادی در کتاب «نوروز نامه» نوشته‌اند، امروزه این مراسم در میان روستانشینان شمال وجنوب شرقی کشور، در بخش‌هایی از افغانستان و آسیای میانه (با نام «خِرپَچار»)، در کردستان(پیرامون سلیمانیه و اورامانات)، نواحی مرکزی ایران (با نام‌های «هله‌هله»، «کُرده»، «جشن چوپانان») و در میان برخی روستانشینان و عشایر لرستان، کردستان، آذربایجان و کرمان رواج دارد.جشن سده  




ادامه مطلب
صفحه قبل123456صفحه بعد
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
href= href=div class=TopSid2div class=TopPost2/a Fall Hafez10a href=/i¢