<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://abolkhazen.loxblog.com</title>
<link>https://abolkhazen.loxblog.com</link>
<description>معرفی روستای ابوالخازن همراه با مطالب جالب و خواندني</description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>مجادله شعرا بر سر شعر حافظ ( ترک شیرازی )</title>
<link>https://abolkhazen.loxblog.com/مجادله-شعرا-بر-سر-شعر-حافظ--ترک-شیرازی</link>
<guid>https://abolkhazen.loxblog.com/مجادله-شعرا-بر-سر-شعر-حافظ--ترک-شیرازی</guid>

<description><![CDATA[
حافظ :
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما رابه خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا راصائب در جواب حافظ :
هر آن کس چیز می بخشد، ز جان خویش می بخشدنه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما رابه خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا راشهریار در جواب هر دو :
هر آن کس چیز می بخشد بسان مرد می بخشدنه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دل ها را
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما رابه خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را...


حافظ :
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما رابه خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا راصائب در جواب حافظ :
هر آن کس چیز می بخشد، ز جان خویش می بخشدنه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما رابه خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا راشهریار در جواب هر دو :
هر آن کس چیز می بخشد بسان مرد می بخشدنه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دل ها را
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما رابه خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را...
امیر نظام گروسی در جواب حافظ :
اگر آن کرد گروسی بدست آرد دل ما را
بدو بخشم تن و جان و سرو پا را
جوانمردی به آن باشد که ملک خویشتن بخشی
نه چون حافظ که میبخشد سمرقند و بخارا را
&nbsp;
دکتر انوشه در جواب امیر نظام گروسی :
اگر آن مهرخ تهران بدست ارد دل ما را
به لبخند ترش بخشم تمام روح و معنا را
&nbsp;
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن مه لقای ما که شور افکنده دنیا را
&nbsp;
رند تبریزی هم در پاسخ حافظ ، صائب و شهریار :
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
بهایش هم بباید او ببخشد کل دنیا را 
&nbsp;
&nbsp;مگر من مغز خر خوردم در این آشفته بازاری 
&nbsp;که او دل را بدست آرد، ببخشم من بخارا را 
&nbsp;
&nbsp;نه چون صائب ببخشم من سر و دست و تن و پا را 
&nbsp;نه من آن شهریارانم ببخشم روح و اجزا را 
&nbsp;
&nbsp;که این دل در وجود ما خدا دارد که می ارزد 
&nbsp;هزاران ترک شیراز و هزاران عشق زیبا را 
&nbsp;
&nbsp;ولی گر ترک شیرازی دهد دل را بدست ما 
&nbsp;در آن دم نیز شاید ما ببخشیمش بخارا را
&nbsp;
محمد فضلعی در جواب حافظ :
&nbsp;
اگر این مهرخ شهلا بدست آرد دل مارا
زیادت باشد اورا گر ببخشم مال دنیا را
&nbsp;
به راه دین میبخشند سر و دست و دل و پا را 
نه برگور و نه بر آدم گری بخشند اینها را
&nbsp;
محمد فضلعلی در جواب انوشه و شهریار:
&nbsp;
مگر ملحد شدی شاعر كه روح و معنیش بخشی 
نباشد ارزش یك فرد زیبا ، روح و معنا را
&nbsp;
امام عصری و حاضر چنین بیهوده میگویی
كه روح معنیش بخشی ، یكی مه روی شهلا را
&nbsp;
وگر لایق بود اینها به خاك پای او بخشم 
كه نالایق بود دست و سر و هم روح ومعنا را
&nbsp;
مگر یك مهرخ خاكی به معنا چیز میبخشد 
وگر روح ارزشش این گونه باشد عرش اعلا را
&nbsp;
به یك مه روی تهرانی مگر معناش میبخشند
ندانی این معما را به یاوه چرت میگویی
&nbsp;
سید حسن حاج سید جوادی در جواب انوشه : 
&nbsp;
اگر میر کمانداران به دست آرد دل مارا 
به ابروی خمش بخشم هزاران شعر زیبا را 
&nbsp;
تمام روح و معنا را به دست یار می بینم
چرا بخشم بر او چیزی که باید او دهد ما را
&nbsp;
الا ای حاتم طائی ز جیب غیب می بخشی ؟
نباشد ارزش یك بچه میمون روح و معنا را
&nbsp;
یك شاعر یا شاعره گمنام در جواب به حافظ و رند تبریزی و صائب :
&nbsp;
عجب آشفته بازاری ، خریداران دانا را
همه ترکان تبریزی ، بت زیبای رعنا را
&nbsp;
گشاد دست صائب بین ، پشیمان می شود منشین
خریداری چنین هرگز ، چه ارزان داده اعضا را
&nbsp;
سر ودست بلورین را ، تن رعنای سیمین را
که بر کارش نمی آید ، بجایش دست و هم پا را
&nbsp;
بیبن این را به آخر شد ، عنایاتش چه وافر شد
نه تنها جمله اجزا را ، چو مردان روح والا را
&nbsp;
از این بهتر چه می خواهی ، زیانت می رسد باری
بیا ای ترک شیرازی ، ببر این مرده کالا را
&nbsp;
بیا دلدار شیرازی ، ببین رند از سر مستی
چه می گوید نمی دانم ، مگر گم عقل برنا را
&nbsp;
شماتت بر خریداران ، چو سنگ از آسمان باران
چرا اینگونه گفتن ها ، چنین عرضه تقاضا را
&nbsp;
برابر می کند دل را ، که برتر می کند دل را
زعشق ترک شیرازی ، همو بخشد همان ها را
&nbsp;
سر آخر چه می نازد ، به شهر خواجه می تازد
سخاوت می کند او هم ، سمرقند و بخارا را
&nbsp;
بدور از قیل و این غوغا ، سر خود (بی نشان) بالا
دعا کردم یکایک را ، تو هم (انّا فتحنا) را
&nbsp;
دكتر آصف در جواب حافظ و گروسی و انوشه :
&nbsp;
اگر آن مهرخ خوافی بدست آرد دل مارا
نثار مقدمش سازم شهنشاهی عالم را
&nbsp;
اگر حافظ بدو بخشد سمرقند و بخارا را
و یا آن کرد گروسی تن و جان و سر و پا را
&nbsp;
دم از قیمت زنند آخر برای درّ بی همتا
وگر با فخر می بخشد انوشه روح و معنا را
&nbsp;
ولی آصف که می گوید شهنشاهی عالم را
بدو بخشد تن و معنا ، بهشت و عرش اعلا را 
&nbsp;
حسین فصیحی لنگرودی :
&nbsp;
"اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را"
نبخشم بهر خالی یک وجب از خاک ایران را
&nbsp;
ببخشید آنچه میخواهید ، از سر تا به پا ، اما
نبخشید از سر وادادگی ملک شهیدان را
&nbsp;
ناتولی درخشان :اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ماراچه جای بخششی دیگر سر و روح و بخارا را
کسی را چیز میبخشند که در وی حاجتی باشدنه بهر ترک شیرازی که خود بخشیده جانها را
&nbsp;
عماد کرمی :
&nbsp;
اگر آن سرو اهوازی به دست آرد دل مارابه ابروی کجش بخشم چهارشیر ، و ملی را
سخا و جود آن باشد که از شهرش بدو بخشینه چون حافظ که میبخشد به شیرازی بخارا را
&nbsp;
خانم یاری :
&nbsp;
اگــر آن تـــرک شیــرازی بدست آرد دل ما راچنــــــان بوسم به دل او را ، كهبوسد او دل ما را
نه چون حــــافظ دهم او را سمرقند و بخـــارا رانه چونصائب دهم او را ســر و دست و تن و پا را
نه چون استاد مي بخشم به او، مـــن روحو اجزا رانه چون ياري بسايم من ، ز آن عــــــزت كف پا راسمـــرقند وبخــــارا را ازآن شاه مي دانـنــــدكجا آري تو اي حافظ برايش اين هــدايـــــارا
سرو دست و تن و پا را خداي دل نمي خواهـــدنخواهد ترك من صائب ، تو را باسودُ اينـهـــــا را
و تـو اي شهريــــار ما ،همي شوري ســـر صائـبندانستيكه از رب الكريم است روح و اجــــزا را
تو اي يــــاري اگر محو جمال يــــار ميبوديبساييدي ز جــانت از برايش آن دل خــــــــارا
&nbsp;
امیر یوسف محبی از زبان حافظ :
منــم حـــافظ که اشعارم پریشان کــرده فــردا را بـه یــادم بــرده ایـن عـــالم تمـــام فکــر دنیا رااگـر بـر تـرک شیـــرازی سراییــدم چنیـن اشعـارنمیـدانـــی کـه یــاد او هنـــوزم بـــرده دلهـــا راچنیــن یــار گــران قدری ندیــدم در پــس عــالمکه صائب در جواب من دهد دست و تن و پا را اگــر پاســخ ندادم مــن به صائب در چنین روزی نمی خواهم غمش بینم که گیرد دامـن مـا رااگــر گـــویـــم دهــم بــر او سمـرقــند و بخــارا راهــم اکنـــون بـاز میگویــم دهم من کل دنیا رااگــرعشقی چنین خواهی بگو راز خودت با ربکـه بـر عشــاق میبخشد تمــام روح و معـنا رانصیحت می کنم بر تو که داری ایـن چنین دلبـربه هـر قیمت به دست آور اگـر خواهی ثریـا راکنم یادی ز این یوسف که داده وقت خود بر منندایش را به رب گوییــم کـه میخواهد زلیخا را 
&nbsp;
مهرانگیز رساپور (م. پگاه) :
چنان بخشیده حافظ جان، سمرقند و بخارا راکه نتوانسته تا اکنون، کسی پس گیرد آن&zwnj;ها را 
از آن پس برسر پاسخ به این ولخرجی حافظمیان شاعران بنگر، فغان و جیغ و دعوا را
وجودِ او معمایی ست پر افسانه و افسون ببین خود با چنین بخشش، معما در معما را 
بیا حافظ که پنهانی، من و تو دور ازاین غوغابه خلوت با هم اندازیم این دل&zwnj;های شیدا را 
رها کن ترکِ شیرازی! بیا و دختر لر بین که بریک طره&zwnj;ی مویش، ببخشی هردو دنیا را 
فزون برچشم و بر ابرو، فزون بر قامت و گیسو نگر بر دلبر جادو، که تا ته خوانده دریا را 
شنیدم خواجه&zwnj;ی شیراز، میان جمع میفرمود:&laquo; " پگاه" است آنکه پس گیرد، سمرقند و بخارا را !&raquo;
بدین فرمایش نیکو که حافظ کرد می&zwnj;دانم ،مگر دیگر به آسانی کسی ول می&zwnj;کند ما را؟! 
&nbsp;
محمد عبادزاده شاعر طنز سرا :
&nbsp;
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورد دنیا را
&nbsp;
نه جان و روح می بخشم نه املاک بخارا را
مگر بنگاه املاکم؟چه معنی دارد این کارا؟
&nbsp;
و خال هندویش دیگر ندارد ارزشی اصلاً
که با جراحی صورت عمل کردند خال ها را
&nbsp;
نه حافظ داد املاکی، نه صائب دست و پا ها را
فقط می خواستند این ها، بگیرند وقت ما ها را...!
&nbsp;
یک شاعر یا شاعره طنز سرای دیگر :
&nbsp;
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
بگویش باز پس آرد دل بی چاره ی ما را
&nbsp;
مگر طاقت و یا ظرفیتش چون است یارم را
که هر کس میرسد ره ره بدستش می دهد دل را
&nbsp;
یک شاعر یا شاعره گمنام دیگر :
&nbsp;
آگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم یه من کشک و دو من قارا
&nbsp;
سر و دست و تن و پا را ز خاک گور میدانیم
زمال غیر میدانیم سمرقند و بخارا را
&nbsp;
گر عزراییل ز ما گیرد تمام روح اجزا را
چه خوشترمیتوان باشد؟؟ زآن کشک و دو من قارا
&nbsp;
یک شاعر یا شاعره گمنام :
&nbsp;
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سریر روح ارواح را
&nbsp;
مگر آن ترک شیرازی طمع کار است و بی چیز است؟
که حافظ بخشدش او را سمرقند و بخارا را
&nbsp;
کسی که دل بدست آرد ، که محتاج بدنها نیست
که صائب بخشدش او را سرو دست و تن و پا را
&nbsp;
یک شاعر یا شاعره گمنام دیگر :
&nbsp;
به پیش ترک شیرازی مگر کی ارزشی دارد اگر بخشم زدار خود تمام روح و اجزا راخوشا آن کس که می بخشد ز دار و از ندار خویش بسان شیخ شیرازی که بخشیده است آنها رااگر آن ترک شیرازی بدست آرد دلما را به خال هندویش بخشم تمام ملک دنیا را
&nbsp;
یک شاعر یا شاعره گمنام دیگر :
&nbsp;
هر انکس چیز می بخشد، ز درک خویش می بخشد
&nbsp;یکی جان و یکی روح و دیگر هیج می بخشد
یکی از بخشش عریان است و ان دیگر به عصیان استو هرکس از برای دل دوصد بس بیش می بخشد
اگر ان ترک شیرازی، دلی را دست اوردیتو عنوان دان که او هم نیز، یکی ناچیز می بخشد
&nbsp;
&nbsp;یک شاعر یا شاعره گمنام دیگر :
هر آن کس چیز می بخشد، به زعم خویش می بخشدیکی شهر و یکی جسم و یکی هم روح و اجزا را
کسی چون من ندارد هیچ در دنیا و در عقبانگوید حرف مفتی چون ندارد تاب اجرا را
&nbsp;
یک شاعر یا شاعره گمنام دیگر :
&nbsp;
اگر یار بلند بالا &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;بخواهد خاطر مارا
&nbsp;
بر این لطفش ببخشایم&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; تمام جمله اعضا را
هر آن کس چیزمی بخشد&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;ز مال خویش می بخشد
هر آن کس چیزمی بخشد&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;ز ملک خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;سمرقند و بخارا را
&nbsp;
یک شاعر یا شاعره گمنام دیگر :
&nbsp;
کلام و درد حافظ سخاوت یا خساست نیست
نخواندی بیت دیگر را که فرموده شمایان را
&nbsp;
"ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است
به آب و رنگ و خال و خط، چه حاجت روی زیبا را"
&nbsp;
یک شاعر یا شاعره گمنام دیگر :
&nbsp;
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
فدای مقدمش سازم سرودست و تن و پا را
&nbsp;
من آن چیزی که خود دارم نصیب دوست گردانم
نه چون حافظ که میبخشد سمرقند و بخارا را
&nbsp;
یک شاعر یا شاعره گمنام&nbsp; دیگر :
&nbsp;
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را 
به خورشید و فلک سایم از این عزت کف پا را
&nbsp;
روان و روح و جان ما همه از دولت شاه است 
من مفلس کی&zwnj;ام چیزی ببخشم خال زیبا را
&nbsp;
اگر استاد ما محو جمال یار می&zwnj;بودی
از آن خود نمی&zwnj;خواندی تمام روح و اجزا را
&nbsp;
یک شاعر یا شاعره گمنام دیگر :
&nbsp;
هر آن کس چیز می بخشد&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; به لطف خویش می بخشدیکی جان و یکی روحش&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; یکی دیگر بخارا را
یکی شاید ندارد چیزی&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; وهیچ اش نمی بخشدیکی چون من نه می بخشد&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; نه می خواهد که بخشیدن
اگر آن ترک شیرازی&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; به دست آرد دل ما رابه خال هندو اش این من&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; نه خواهم خواست بخشیدن
&nbsp;
شاعری با نام هوشنگ :
&nbsp;
الا ای مدعی عشق سمرقندوبخارا را&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; سرو دست و تن پارا و هم آن روح ومعنا رابهایش را ستانیدن نباشد شرط دلداری&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;ببخشا بارضای دل نه با شرط و اگر اما!ودرثانی تمام این سخاوتها که میبخشی&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;فروغی از رخ یار است نباشد ذره ای مارا!برای یار شیرینم نیابم تحفه ای لایق&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;چه آرد او چه نارد او بدستش این دل مارا!&nbsp;
&nbsp;
من هم&nbsp;میگم :
&nbsp;
سمرقند و بخارا را ، سر و دست و تن و پا را
تمام روح و اجزا را ، تمام روح و معنا را
&nbsp;
هزاران شعر زیبا را ، شهنشاهی عالم را
بهشت و عرش اعلی را ، سریر روح معنا را
&nbsp;
نه ایران را ، نه ایمان را ، نه حتی کل دنیار را
هزاران عشق زیبا را ، زهی ملک سلیمان را
&nbsp;
نه ثروت را ، نه مکنت را ، نه شوکت را ، نه صولت را
نه اینان را ، نه آنان را ، نه حتی کل دریا را
&nbsp;
نمی بخشم به جانانم ، بدان خالق همی بخشم
که بخشیده به من ، آن ترک یار مهربانم را
&nbsp;
آگر آن ترک جانانم بدست آرد دل ما را
به محض بودنم بخشیده او یک روح و یک جان را
&nbsp;
نباشد هیچ لا یق تا که بخشم من نگارم را
به محض بودنش بخشم ، تمام بود و هستم را

]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:12:28 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>حقوق روستاییان</title>
<link>https://abolkhazen.loxblog.com/حقوق-روستاییان-1</link>
<guid>https://abolkhazen.loxblog.com/حقوق-روستاییان-1</guid>

<description><![CDATA[
روستا باید قالب و فرم روستایی اش را داشته باشد به نظر می رسد خیلی از روستاها دارند از حالت قدیمی و روستایی اش خارج می شوند دیگر سنت ها و عرف ها و خاطرهها ی کهن روستایی هم محو شده اند این به کنا رحتی ظاهر روستایی و محل زندگ یاش دارد بسیار شبیه به شهر می شود این قابل اعتراض است البته من غرضم این نیست تا روستایی در شرایط سختو بد زندگی کند یا بدون امکانات باشد لیکن منظورم این است ما وظیفه داریم تا سنت و سبک زندگی روستایی روستای خودمان که میراث فرهنگی و کهن بزرگان ما در روستا است محافظت نماییم .خیلی از سبک زندگی کردن روستاییان بنابر این که فرهنگ روستا بدرستی جا نیافتاده است دارد از بین می رود این یعنی به هم خوردن روال متعارف و متعادل زندگی بشری گویی دیگر جندان فرق و تفاوتی بین شهر و روستا نیست ساختمان ها ! مغازه ها! خیابان ها!کوچه ها ! لباس ها ی مردان و زنان !نحوه ی حرف زدن بچه ها و حتی بزرگان با نوه های خود به زبان فارسی به جا ی لهجه محلی روستایی. 

روستا باید قالب و فرم روستایی اش را داشته باشد به نظر می رسد خیلی از روستاها دارند از حالت قدیمی و روستایی اش خارج می شوند دیگر سنت ها و عرف ها و خاطرهها ی کهن روستایی هم محو شده اند این به کنا رحتی ظاهر روستایی و محل زندگ یاش دارد بسیار شبیه به شهر می شود این قابل اعتراض است البته من غرضم این نیست تا روستایی در شرایط سختو بد زندگی کند یا بدون امکانات باشد لیکن منظورم این است ما وظیفه داریم تا سنت و سبک زندگی روستایی روستای خودمان که میراث فرهنگی و کهن بزرگان ما در روستا است محافظت نماییم .خیلی از سبک زندگی کردن روستاییان بنابر این که فرهنگ روستا بدرستی جا نیافتاده است دارد از بین می رود این یعنی به هم خوردن روال متعارف و متعادل زندگی بشری گویی دیگر جندان فرق و تفاوتی بین شهر و روستا نیست ساختمان ها ! مغازه ها! خیابان ها!کوچه ها ! لباس ها ی مردان و زنان !نحوه ی حرف زدن بچه ها و حتی بزرگان با نوه های خود به زبان فارسی به جا ی لهجه محلی روستایی. 

شکل کار کردن روستاییان در زمین های کشاورزی که گویی همه چیز و همه نوع کار کشاورزی وکارگری مدرنیزه شده است براساس همکاری وسائل کشاورزی است نه همیاری اشخاص به جای ابزار منظورم این است در قدیما و گذشته ها ی نه چندان دور مردم کشاورز در امورات کارگری و کشاورزی به همدیگر کمک می کردند یعنی می گفتند:- قرضی می گرفتند -تا کارشان با وحدت و همیاری هم تمام شود الان حتی فرزندان برا والدین با دریافت مزدی متعارف کار می کنند آن حس و عاطفه و احساس و نیاز متقابل و همراهی و همکاری برا ی خودش رخت بر بسته است و بنابر شرایط اقتصادی و فرهنگی و تنازع بقا !!از بین رفته است در این مورد باید دولت های مختلف در کشور را بازخواست نمود باید نمایندگان را زیر سوال برد باید مسئولان استانی و شهرستانی را مواخذه کرد باید همه اشخاص مرتبط و باسواد را مسئول دانست این حق روستایان است این حق روستا زادگان است این حق فرزندان روستایی است این حق همه مردم است تا فرهنگ و تمدن و روستایی را بدرستی به عنوان یک امانت حفظ نمایند میراث کهن روستایی تنها از راه برنامه سازی و پخش چند موسیقی و سریال یاموسیقی و برنامه هر منطقه ای دیگر آن هم از راه رادیو و تلویزیون ممکن و مقدور نیست نیست تازه باید این را هم بدانیم نحوه حرف زدن مجریان در رادیو و تلویزیون استانی خیلی نمی تواند کمک نماید شما نگاه بکنید روستاییان در یک شهر به یک روش و سبک حرف نمی زنند روستا به روستا دقیقا همه چیز متفاوت است هر چند مشترکاتی هم نهفته است روشن است و وجوددارد در حالی که همه با لهجه اصیل روستایی حرف می زنند این سبک و روش ادبیات و کلمات و فرهنگ گفتاری و نوشتاری هم باید مصون از تخریب و نابودی گردد

در هر صورت باید حقوق روستاییان را در تمام ابعاد فرهنگی اقتصادی سیاسی و اجتماعی خانوادگی حفظ کرد نگهداری نمد این هم تکلیف مسئولان است وهم تکلیف خود مردم بخصوص در این دوره ها مسئله و موضوع مهم دهیاری ها و شوراهای روستایی است که نماینده یک محل برا ی مدرم آن روستا هستند 

هنوز کشاورزی و کشاورزان بیمه نیستند هنوز قیمت محصولات کشاورز قابل توجه و به میزان زحمات این قشر آسیب پذیر نیست دولت ها ی محترم مختلف در کشور همیشه کشاورزی را در سطوح و مراتب بعدی برنامه ها ی خود گنجانده اند هنوز تولید اتومبیل ها مونتاژی که افتخار دولتها ی مختلف کشور ماست چیزی فراتر و مهم تر از کشاورزی نقش دارد در حالیکه این محصولات مونتاژی نیز هیچ مشتری بیگانه و بین امللی ندارند درواقع ما مصرف کننده و خریدار امتیازات ابداعات بیگانگان هستیم ما حق اختراع و تولید انبوه یک محصول را از فرانسه و کره جنوبی میخریم و در کشور صرفا برای گفتن حرفی تازه نه مهم و برای زنده نگه داشتن کارخانه هایی دست دوم تا کارگرانشان بیکار نشوند و مشکلات یبرای دول مملکیت بوجود نیاید اقداماتی متعدد با بودجه هایی گزاف تحقق می یابد این نوع یگرم کردن بازار خودروهای کم کیفیت در این سالها بوده است بفرمایید دولت محترم هر که باشد تا کنون برا یروستاییان و کشاورزان و محصولات کشاورزی در مقایسه با دول پیشرو چه اقداماتی کرده است کشاورزان ما راضی و علاقه مند هستند تا کارشان را با شوق و ذوق ادامه دهند تا متضرر نشوند ؟&nbsp; &nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:12:28 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>واژه ابوالخازن</title>
<link>https://abolkhazen.loxblog.com/واژه-ابوالخازن</link>
<guid>https://abolkhazen.loxblog.com/واژه-ابوالخازن</guid>

<description><![CDATA[
ابوالخازن در واژه به معنای پدر بزرگی ها میباشد ولی نام این روستا برخواسته از نام شخصی به نام شیخ ابوالخازن میباشد که موسس این روستا به حساب می اید.]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:12:28 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>ابوالخازن یا همان بلخازن خودمون</title>
<link>https://abolkhazen.loxblog.com/ابوالخازن-یا-همان-بلخازن-خودمون</link>
<guid>https://abolkhazen.loxblog.com/ابوالخازن-یا-همان-بلخازن-خودمون</guid>

<description><![CDATA[

 


 
اینجا روستای من است . روستای توست . روستای پدران و مادرانمان .جایی که وقتی قدم در خاکش می گذاری ، نگاه آشنای مردمی را می بینی که پر از سوال است که این آشنایی دیرین است یا غریبه ایست . که چرا اینقدر دیر به دیدنمان آمدی ، چقدر دلتنگتان بودیم ، نکند فراموشتان شده ایم .
 

&nbsp;اینجا سکوتش معرکه است. وقتی می خوابی گویی هزار سال خوابیده ای اینجا هوایش جان می دهد برای نفس کشیدن همین و بس . اینجا خاکش بوی مهر می دهد بوی گرما ، بوی خاک . این روستای نسبتا کویری در دل گرما باز هم گرمایش دل نشین است و اینجا نانش بوی زندگی می دهد . دلم می خواهد هنوز بچه بودم و کنار پدرم شبها در حیاط خانه یمان می خوابیدم و ستاره های نورانی و شبهای سیاهش را می دیدم . آخه می دونی اینجا شبها و آسمانش خیلی زیباست سیاه سیاه و پر از ستاره . شبی آرام و در سکوت . صدای واق واق سگ ها و گاه گاهی قورباغه ای که می پرد و می خواند .بدون صدای ماشین و هم همه ی مردم . اینجا شب ها همه می خوابند ، همه آرامند و روز ها کمتر صدای ماشین می شنوی ، اما تا دلت بخواهد صدای موتور است و جوانانی که می روند و می آیند . حیفت نمی آید از اینجا بروی به شهری که پر است از دود و صدا و بیرنگی . بیرنگی اش نمی ارزد به زیبایی هزار چراغ و مغازه و هم همه . چرا دلت را به کار نمی دهی ، اینجا به کار تو نیاز دارد.
&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:12:28 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>تکمیل آسفالت 6 کیلومتر راه روستایی جزین – ابوالخازن</title>
<link>https://abolkhazen.loxblog.com/تکمیل-آسفالت-6-کیلومتر-راه-روستایی-جزین--ابوالخازن</link>
<guid>https://abolkhazen.loxblog.com/تکمیل-آسفالت-6-کیلومتر-راه-روستایی-جزین--ابوالخازن</guid>

<description><![CDATA[
تین نیوز : 6 کیلومتر از آسفالت محور جزین &ndash; ابوالخازن در بخش مرکزی شهرستان بجستان تکمیل شد.
به گزارش تین نیوز به نقل از روابط عمومی اداره کل راه و ترابری خراسان رضوی، رئیس اداره راه و ترابری شهرستان بجستان با اعلام این خبر افزود: 6 میلیارد ریالاعتبار برای احداث این محور 17 کیلومتر در سال 90 در نظر گرفته شده است. 
حسن غفوریان با اشاره به احداث 3 دستگاه ابنیه فنی بزرگ در طول 6 کیلومتر آسفالت شده محور جزین &ndash; ابوالخازن گفت: اجرای کامل این پروژه 59 خانوار روستایی ابوالخازن را از نعمت راه آسفالته روستایی برخوردار می کند.&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:12:28 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>شهید علیزاده</title>
<link>https://abolkhazen.loxblog.com/شهید-علیزاده-1</link>
<guid>https://abolkhazen.loxblog.com/شهید-علیزاده-1</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;  شهيد بزرگوار: قدرت الله عليزاده  &nbsp;آغاز: 2/1/1343 ابوالخازن&nbsp; پرواز: 15/1/1364 كوشك     &nbsp;شهيد قدرت الله عليزاده &ndash; فرزند علي و صاحب&zwnj;جان &ndash; در فروردين ماه سال 43 در ابوالخازن از توابع بجستان در خانواده اي كشاورز به دنيا آمد .&nbsp; شهيد در سن 8 سالگي قدم به مدرسه گذاشته و تا سال اول متوسطه ادامه ی تحصيل داد(1). وي به تمام معنا انسان آرام ،&zwnj;متين ،&zwnj;فروتن ،&zwnj;صبور و مقاوم و در همه مراحل زندگي انساني وارسته و از اخلاق و كمالات شايسته و رفتاري خدا پسندانه برخوردار بود. صله رحم را به نحو احسن در حق تمامي افراد خانواده اش انجام مي&zwnj;داد. در مواقع عصباني شدن ، قرآن و يا نهج البلاغه را تلاوت مي&zwnj;نمود .  وي با درك عميق از نظام فاسد رژيم شاهنشاهي ،&zwnj;همگام با امت مسلمان ايران به رهبري حضرت امام خميني (ره) در تمامي تظاهرات و راهپيمايي&zwnj;ها و پخش اعلاميه شركت فعال داشت .  بعد از اتمام دوره آموزشي خدمت سربازي در مشهد مقدس ، عازم جبهه جنوب ( جزيره مجنون ) گرديد و به مصاف با دشمن اسلام پرداخت . (2) سر انجام بعد از 2 بار مجروحيت (3) در كوشك در 15/1/64 بر اثراصابت تركش به آرزوي ديرينه اش شهادت رسيد . پيكر پاكش پس از تشييع در روستاي ابوالخازن بجستان به خاك سپرده شد .  &nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:12:28 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>پیامی به نسل جوان.دکتر علی شریعتی</title>
<link>https://abolkhazen.loxblog.com/پیامی-به-نسل-جواندکتر-علی-شریعتی</link>
<guid>https://abolkhazen.loxblog.com/پیامی-به-نسل-جواندکتر-علی-شریعتی</guid>

<description><![CDATA[
ای جوان

تو می&zwnj;دانی و همه می&zwnj;دانند که زندگی از تحمیل لبخندی بر لبان من،
از آوردن برق امیدی در نگاه من،
از بر انگیختن موج شعفی در دل من عاجز است.

تو می&zwnj;دانی و همه میدانند که
شکنجه دیدن بخاطر تو،
زندانی کشیدن بخاطر تو،
و رنج بردن بپای تو تنها لذت بزرگ زندگی من است!

از شادی توست که من در دل میخندم ،
از امید رهائی توست که برق امید در چشمان خسته&zwnj;ام می&zwnj;درخشد
و از خوشبختی توست که هوای پاک سعادت را در ریه هایم احساس میکنم.

نمی&zwnj;توانم خوب حرف بزنم،
نیروی شگفتی را که در زیر این کلمات ساده و جمله&zwnj;های ضعیف و افتاده پنهان کرده ام،

دریاب! دریاب!

من تو را دوست دارم.
همه زندگیم و همه روزها و همه شبهای زندگیم،
هر لحظه از زندگیم بر این دوستی شهادت میدهند،
شاهد بوده&zwnj;اند وشاهد هستند.

آزادی تو مذهب من است،

خوشبختی تو عشق من است،

و آینده تو تنها آرزوی من ...
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:12:28 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>من همان خاک خوشبخت</title>
<link>https://abolkhazen.loxblog.com/من-همان-خاک-خوشبخت</link>
<guid>https://abolkhazen.loxblog.com/من-همان-خاک-خوشبخت</guid>

<description><![CDATA[
خاک هر شب دعا کرد

از ته دل خدا را صدا کرد

یک شب آخر دعایش اثر کرد

یک فرشته تمام زمین را خبر کرد

و خدا تکه ای خاک را برداشت 

آسمان را در آن کاشت

خاک را

توی دستان خود ورز داد

روح خود را به او قرض داد

خاک 

توی دست خدا نور شد

راستی

من همان خاک خوشبخت 

من همان نور هستم 

پس چرا گاهی اوقات 

اینهمه از خدا دور هستم !&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:12:28 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>روانشناسی</title>
<link>https://abolkhazen.loxblog.com/روانشناسی</link>
<guid>https://abolkhazen.loxblog.com/روانشناسی</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;با 7 سوال ساده شخصیت خود را کشف کنید 

به سوالات زیر با دقت و صادقانه پاسخ بدهید و در پایان تعبیر پاسخ هایتان را مشاهده بفرمائید .

1- دریا را با كدام یك از ویژگی های زیر تشریح می&zwnj;كنید؟ 

آبی تیره، شفاف، سبز، گل&zwnj;آلود 

2- كدام یك از اشكال زیر را دوست دارید؟ 

دایره، مربع یا مثلث&nbsp;

&nbsp;
با 7 سوال ساده شخصیت خود را کشف کنید 

به سوالات زیر با دقت و صادقانه پاسخ بدهید و در پایان تعبیر پاسخ هایتان را مشاهده بفرمائید .

1- دریا را با كدام یك از ویژگی های زیر تشریح می&zwnj;كنید؟ 

آبی تیره، شفاف، سبز، گل&zwnj;آلود 

2- كدام یك از اشكال زیر را دوست دارید؟ 

دایره، مربع یا مثلث 

3- فرض كنید در راهرویی راه می&zwnj;روید. دو در می&zwnj;بینید. یكی در 5 قدمی سمت چپ تان و دیگری در انتهای راهرو. هر دو در باز هستند. كلیدی روی زمین درست جلوی شما افتاده است. آیا آن را بر می&zwnj;دارید؟

4- رنگهای روبرو را به ترتیب اولویتی كه برایتان دارند بگویید . قرمز، آبی، سبز، سیاه و سفید 

5- دوست دارید در كدام قسمت كوه باشید؟ 

6- در ذهنتان اسب چه رنگی است؟

قهوه&zwnj;ای، سیاه یا سفید 

7- توفانی در راه است. كدامیك را انتخاب می&zwnj;كنید: یك اسب یا یك خانه؟

و اما پاسخ&zwnj;ها:

1- آبی تیره : شخصیت پیچیده 

سبز: آسان گیر و بی&zwnj;خیال 

شفاف: به سادگی قابل درك 

گل&zwnj;آلود: آشفته و سردرگم 

2- دایره : سعی می&zwnj;كنید طوری رفتار كنید كه خوشایند همه باشد.

مربع: خودرأی و خود محور 

مثلث: یك دنده و لجباز 

(اندازه اشكال با خودخواهی و منیت شما ارتباط مستقیم دارد)

3- بله : شما آدم فرصت طلبی هستید 

نه: آدم فرصت&zwnj;طلبی نیستید. 

4- این سئوال، اولویت&zwnj;های شما در زندگی را مشخص می&zwnj;كند.

آبی: دوستان/ روابط 

سبز: شغل و حرفه 

قرمز: شهوت و دلبستگی 

سیاه: مرگ 

سفید: ازدواج 

5- میزان ارتفاعی كه انتخاب می&zwnj;كنید رابطه مستقیم با میزان جاه طلبی شما دارد .

6- قهوه&zwnj;ایی: فروتن و خاكی 

سیاه: غیرقابل پیش&zwnj;بینی، سركش، هیجان&zwnj;انگیز 

سفید: برتر، مغرور، تاثیرگذار 

7- این سئوال، اولویت&zwnj;های شما به هنگام مشكلات را تعیین می&zwnj;كند.

اسب: همسر 

خانه: فرزندان]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:12:28 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>داستان های جالب</title>
<link>https://abolkhazen.loxblog.com/داستان-های-جالب</link>
<guid>https://abolkhazen.loxblog.com/داستان-های-جالب</guid>

<description><![CDATA[
رابطه کش شلوار و پیشرفت


یارو نشسته بوده پشت بنز آخرین سیستم، داشته صد و هشتاد تا تو اتوبان میرفته، یهو میبینه یك موتور گازی ازش جلو زد! خیلی شاكی میشه، پا رو میگذاره رو گاز، با سرعت دویست از بغل موتوره رد میشه. یك مدت واسه خودش خوش و خرم میره، یهو میبینه موتور گازیه غیییییژ ازش جلو زد!
دیگه پاك قاط میزنه، پا رو تا ته میگذاره رو گاز، با دویست و چهل تا از موتوره جلو میزنه. همینجور داشته با آخرین سرعت میرفته، باز یهو میبینه، موتور گازیه مثل تیر از بغلش رد شد!
طرف كم میاره، راهنما میزنه كنار به موتوریه هم علامت میده بزنه كنار. خلاصه دوتایی وامیستن كنار اتوبان، یارو پیاده میشه، میره جلو موتوریه، میگه: آقا تو خدایی! من مخلصتم، فقط بگو چطور با این موتور گازی كل مارو خوابوندی؟! موتوریه با رنگ پریده، نفس زنان میگه: والله ... داداش... خدا پدرت رو بیامرزه واستادی... آخه ... كش شلوارم گیر كرده به آینه بغلت ...

نتیجه اخلاقی : اگه می بینید بعضی ها در کمال بی استعدادی پیشرفت های قابل ملاحظه ایی دارند ببینید کش شلوارشان به کجای یک مدیر گیر کرده 





کلاه فروش 


کلاه فروشی روزی از جنگلی می گذشت. تصمیم گرفت زیر درخت مدتی استراحت کند. لذا کلاه ها را کنار گذاشت و خوابید. وقتی بیدار شد متوجه شد که کلاه ها نیست. بالای سرش را نگاه کرد. تعدادی میمون را دید که کلاه ها را برداشته اند. فکر کرد که چگونه کلاه ها را پس بگیرد. در حال فکر کردن سرش را خاراند و دید که میمون ها همین کار را کردند. او کلاه را از سرش برداشت و دید که میمون ها هم از او تقلید کردند. به فکرش رسید که کلاه خود را روی زمین پرت کند. لذا این کار را کرد. میمونها هم کلاهها را بطرف زمین پرت کردند. او همه کلاه ها را جمع کرد و روانه شهر شد.

سالهای بعد نوه او هم کلاه فروش شد. پدر بزرگ این داستان را برای نوه اش تعریف کرد و تاکید کرد که اگر چنین وضعی برایش پیش آمد چگونه برخورد کند. یک روز که او از همان جنگل گذشت در زیر درختی استراحت کرد و همان قضیه برایش اتفاق افتاد و او شروع به خاراندن سرش کرد. میمون ها هم همان کار را کردند. او کلاهش را برداشت، میمون ها هم این کار را کردند. نهایتا کلاهش را بر روی زمین انداخت. ولی میمون ها این کار را نکردند. یکی از میمون ها از درخت پایین آمد و کلاه را از روی زمین برداشت و در گوشی محکمی به او زد و گفت : فکر می کنی فقط تو پدر بزرگ داری ؟!





آدم از وسط نصف بشه ولی ضایع نشه !

یه روز تو پیاده رو داشتم می رفتم، از دور دیدم یک کارت پخش کن خیلی با کلاس، کارت های رنگی قشنگی دستشه ولی این کارت ها رو به هر کسی نمیده !
به خانم ها که اصلاً نمی داد و تحویلشون نمی گرفت، در مورد آقایون هم خیلی گزینشی رفتار می کرد و معلوم بود فقط به کسانی کارت میداد که مشخصات خاصی از نظر خودش داشته باشند.
احساس کردم فکر میکنه هر کسی لیاقت داشتن این تبلیغات تمام رنگی خیلی خوشگل و گرون قیمت رو نداره، لابد فقط به آدم های باکلاس و شیک پوش و با شخصیت میده !
بدجوری کنجکاو بودم بدونم اون کارت ها چی هستن !
با خودم گفتم یعنی نظر این کارت پخش کن خوش تیپ و با کلاس راجع به من چیه ؟! منو تائید می کنه ؟!
کفش هامو با پشت شلوارم پاک کردم تا مختصر گرد و خاکی که روش نشسته بود پاک بشه و برق بزنه ! شکمو دادم تو و در عین حال سعی کردم خودم رو جوری نشون بدم که انگار واسم مهم نیست !
اما دل تو دلم نبود ! یعنی به من هم از این کاغذهای خوشگل میده ؟! همین طور که سعی می کردم با بی تفاوتی از کنارش رد بشم با لبخندی بهم نگاه کرد و یک کاغذ رنگی طرفم گرفت و گفت : آقای محترم ! بفرمایید !
قند تو دلم آب شد ! با لبخندی ظاهری و با حالتی که نشون بدم اصلا برام مهم نیست بهش گفتم : می گیرمش ولی الان وقت خوندنش رو ندارم ! چند قدم اونورتر پیچیدم توی قنادی و اونقدر هول بودم که داشتم با سر می رفتم توی کیک ! وایستادم و با ذوق تمام به کاغذ نگاه کردم، فکر می کنید رو کاغذ چی نوشته بود ؟ 



















.
.
.
.
.
.

دیگر نگران طاسی سر خود نباشید ! پیوند مو با جدیدترین متد روز اروپا و امریکا !&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:12:28 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

